غزل شمارهٔ ۲۷۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ما را میفگنید که ما اوفتادهایم
۲
در کار عشق تن به بلاها نهادهایم
۳
آهستگی مجوی تو از ماورای هوش
۴
کاکنون به شغل بی دلی اندر فتادهایم
۵
ما بیدلیم و بیدل هر چه کند رواست
۶
دل را به یادگار به معشوق دادهایم
۷
از ما بهر حدیث به آزار چون کشد
۸
ما مردمان بی دل و بی مکر و سادهایم
۹
خصمان ما اگر در خوبی ببستهاند
۱۰
ما در وفاش چندین درها گشادهایم
۱۱
گر بد کنند با ما ما نیکویی کنیم
۱۲
زیرا که پاک نسبت و آزاده زادهایم