غزل شمارهٔ ۲۹۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سنایی را یکی برهان ز ننگ و نام جان ای جان
۲
ز عشق دانهٔ دو جهان میان دام جان ای جان
۳
مکن در قبهٔ زنگار اوصاف حروف او را
۴
چو عشق عافیت پخته چو کارم خام جان ای جان
۵
به قهر از دست او بستان حروف کلک صورت را
۶
به لطف از لوح او بستر تمامی نام جان ای جان
۷
چو روی خویش خرم کن یکی بستان طبع ای بت
۸
چو زلف خویش در هم زن همه ایام جان ای جان
۹
ببین در کوی کفر و دین به مهر و درد دل بنشست
۱۰
هزاران آه خون آلود زیر کام جان ای جان
۱۱
مرا گویی قناعت کن ز جوش یک جهان رعنا
۱۲
به بوی نون شهوانی به رنگ لام جان ای جان
۱۳
کسی کو عاشق تو بود بگو آخر که تا چکند
۱۴
سماع وحی و نقل عقل و خمر خام جان ای جان
۱۵
مگر تو زینهمه خوبان که پیدایند و ناپیدا
۱۶
درین مردودهٔ ویران نیابم کام جان ای جان