Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سنایی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۹۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای وصل تو دستگیر مهجوران
۲
هجر تو فزود عبرت دوران
۳
هنگام صبوح و تو چنین غافل
۴
حقا که نه‌ای بتا ز معذوران
۵
گر فوت شود همی نماز از تو
۶
بندیش به دل بسوز رنجوران
۷
برخیز و بیار آنچه زو گردد
۸
چون توبهٔ من خمار مخموران
۹
فریاد ز دست آن گران جانان
۱۰
بی عافیه زاهدان و بی‌نوران
۱۱
از طلعتها چو روی عفریتان
۱۲
از سبلتها چو نیش زنبوران
۱۳
گویند بکوش تا به مستوری
۱۴
در شهر شوی چو ما ز مشهوران
۱۵
نزدیکی ما طلب کن ای مسکین
۱۶
تا روز قضا نباشی از دوران
۱۷
لا والله اگر من این کنم هرگز
۱۸
بیزارم از جزای ماجوران
۱۹
معلوم شما نیست ز نادانی
۲۰
ای زمرهٔ زاهدان مغروران
۲۱
آنجا که مصیر ما بود فردا
۲۲
بی‌رنج دهند مزد مزدوران

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.