غزل شمارهٔ ۳۰۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن
۲
طرف گلزار به زیر کله پنهان کردن
۳
زلف را شانه زدی باز چه رسم آوردی
۴
کفر درهم شده را پردهٔ ایمان کردن
۵
ای گل باغ الاهی ز که آموختهای
۶
دیدهها را به دو رخسار گلستان کردن
۷
خاک در دیدهٔ خورشید زدن تا کی ازین
۸
دامن شب را از روز گریبان کردن