غزل شمارهٔ ۳۳۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مکن آن زلف را چو دال مکن
۲
با دل غمگنان جدال مکن
۳
پردهٔ راز عاشقان بمدر
۴
کار بر کام بدسگال مکن
۵
خون حرامست خیره خیره مریز
۶
می نبیلست در سفال مکن
۷
حال خود عالمی کند حالی
۸
فتنهٔ نو میار و حال مکن
۹
این چه چیزست و آن همیشه که تو
۱۰
با خجسته همیشه فال مکن
۱۱
با سنایی همه عتاب میار
۱۲
با خراباتیان نکال مکن