غزل شمارهٔ ۳۵۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو
۲
دوش زاری کردمی در آرزوی نام تو
۳
از عتاب خود کنون پرم به بر گر بهر تو
۴
پر بریده به بود تا مانم اندر دام تو
۵
می نبود آنرخ نصیب چشم اکنون آمدم
۶
تا صدف گردد مگر گوش من از پیغام تو
۷
نیست اندر تو چو یومالحشر لهو و ظلم و لغو
۸
همچو یومالحشر بیانجام باد ایام تو
