زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سنایی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۶۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته
۲
جان شیرین را ز تن در کار دل پرداخته
۳
تا دل و جان درنبازی دل نبیند ناز و عز
۴
کی سر آخور گشت هرگز مرکبی ناتاخته
۵
بند مادرزاد باید همچو مرغابی به پای
۶
طوق ایزد کرد باید در عنق چون فاخته
۷
تا به روی آب چون مرغابیان دانی گذشت
۸
در هوا چون فاخته پری و بال آخته
۹
مرد این ره را گذر بر روی آب و آتشست
۱۰
آب و آتش آشنا را داند از نشناخته
۱۱
یاد کن آن مرد را کو پای در دریا نهاد
۱۲
از پسش دشمن همی آمد علم افراخته
۱۳
آب رود نیل هر دو مرد را بر سنگ زد
۱۴
کم عیار آمد یکی زو روح شد پرداخته
۱۵
آتش نمرود و آن لشکر نمی‌بینم به جای
۱۶
زر آزر را دگر کن منجنیق انداخته
۱۷
ایزدش پیرایه چون زر کرد ازین کاتش بدید
۱۸
هر زری کو دید آتش کار او شد ساخته

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.