غزل شمارهٔ ۳۷۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای نقاب از روی ماه آویخته
۲
صبح را با ماهتاب آمیخته
۳
در خیال عاشقان از زلف و رخ
۴
صورت حال و محال انگیخته
۵
آسمان خاک بیز از کوی تو
۶
سالها غربال دولت بیخته
۷
عقل ترسا روح عیسی روی را
۸
در چلیپاهای زلف آویخته
۹
از لطافت باد آب و آب باد
۱۰
هم برون برده ز سر هم ریخته
۱۱
ای سنایی بهر خاک کوی تو
۱۲
ز آبروی و دین و دل بگریخته
