زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سنایی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۱۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
انصاف بده که نیک یاری
۲
زو هیچ مگو که خوش نگاری
۳
در رود زدن شکر سماعی
۴
در گوی زدن شکر سواری
۵
مه جبهت و آفتاب رویی
۶
زهره دل و مشتری عذاری
۷
بنوشت زمانه گویی آنجا
۸
در جانت کتاب بردباری
۹
بنگاشت خدای گویی اینجا
۱۰
در دیده‌ت نقش حقگزاری
۱۱
از لعل تو هست عاقلان را
۱۲
یک نوش و هزار گونه خاری
۱۳
در جزع تو هست عاشقان را
۱۴
یک غمزه و صد هزار خاری
۱۵
جز غمزهٔ تو که دید هرگز
۱۶
یک ناوک و صد جهان حصاری
۱۷
جز خندهٔ تو که داشت در دهر
۱۸
یک شکر و نه فلک شکاری
۱۹
در رزم تو هیچ دل نپوشد
۲۰
بر تن زره ستیزه‌کاری
۲۱
در بزم تو هیچ شه ندارد
۲۲
بر سر کله بزرگواری
۲۳
ای شوخ سیه‌گری که از تو
۲۴
کم دید کسی سپیدکاری
۲۵
از ابجد برتری ازیراک
۲۶
نی یک نه دو نه سه نه چهاری
۲۷
سرمازدگان آب و گل را
۲۸
در جمله، بهار در بهاری
۲۹
جان و دل و دین بنده با تست
۳۰
تا اینهمه را چگونه داری
۳۱
چون بازسپید دلفریبی
۳۲
چون شیرسیاه جانشکاری
۳۳
تا پای من اندرین میانست
۳۴
دستی به سرم فرو نیاری
۳۵
من پای فرو نهادم ایراک
۳۶
دانم سر پای من نداری
۳۷
دشنام دهی که ای سنایی
۳۸
بس خوش سخن و بزرگواری
۳۹
هر چند جواب شرط من نیست
۴۰
با این همه صد هزار باری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.