زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سنایی · دیوان اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در مدح بهرامشاه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
روزی که جان من ز فراقش بلا کشد
۲
آنروز عرش غاشیهٔ کبریا کشد
۳
ما را یکیست وصل و فراقش چو هر دو زوست
۴
این غم نه کار ماست که این غم کیا کشد
۵
نامرد باشد آنکه وفا نشمرد ازو
۶
گر زو دمی ز راه مرادش جفا کشد
۷
آن جان بود شریف که دم دم ز دست دوست
۸
هر لحظه جام جام زلال بقا کشد
۹
هر دل که از قبول غمش روی در کشد
۱۰
اقبال آسمانش به پیش فنا کشد
۱۱
دل کیست تا حدیث خود و یاد خود کند
۱۲
با آن صنم که هودج او کبریا کشد
۱۳
رنجش شکر بلاست از آن عافیت به عشق
۱۴
رنجش همیشه با طرب و مرحبا کشد
۱۵
در موکبی که روح قدس مرکبی کند
۱۶
پیدا بود که لاشهٔ ما تا کجا کشد
۱۷
مرد آن بود که در ره پاکی چو عاشقان
۱۸
خط بر سر صواب و قلم بر خطا کشد
۱۹
بود شما چو نار شود در مصاف عشق
۲۰
شو ما بدا که کینهٔ بود شما کشد
۲۱
در چارسوی حکم چو بانگ بلا بخاست
۲۲
جانهای پاک سوخته پیش صلا کشد
۲۳
زهر آب قهر و غیرت او را ز دست دوست
۲۴
با روی تازه ساغر بر و وفا کشد
۲۵
در دم سوار گشت بر اسب هوای تو
۲۶
وین بار هرزه هرزه خر آسیا کشد
۲۷
رست از عقیله دیدهٔ عقل از برای آنک
۲۸
هر ساعتی ز خاک درش توتیا کشد
۲۹
دیده سنایی از قبل چشم شوخ او
۳۰
نوک سنان غمزه به یاد ثنا کشد
۳۱
با چشم شوخ او خوش از آنیم کو به عشق
۳۲
سرمه همه ز خاک در پادشا کشد
۳۳
آن خسروی که بی مدد فضل و عدل او
۳۴
جان در بهشت عدن وبال وبا کشد
۳۵
سلطان یمین دولت بهرامشاه کو
۳۶
عرضش همیشه بار وفا و بقا کشد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.