زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سنایی · دیوان اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نماز شام من و دوست خوش نشسته بهم
۲
گرفته دامن شادی شکسته گردن غم
۳
سپرده لاله به پای و بسوده زلف به دست
۴
گرفته دوست به دام و کشیده رطل به دم
۵
ز چرخ زهره به زیر آمده به زاری زیر
۶
ز کوه کبک به بانگ آمده به نالهٔ بم
۷
نشانده شعله ز انگشتها به بادهٔ خام
۸
فشانده حلقه ز انگشتها ز زلف به خم
۹
نه از رفیق گریغ و نه از فراق دریغ
۱۰
نه در میانه تکلف نه از زمانه ستم
۱۱
مر بر آمده ناگاه شوق از دل و جان
۱۲
که زخم آن به دلم زد هزار شوق صنم
۱۳
خجسته شوقی با صدهزار جوق نشاط
۱۴
گزیده و جدی با صدهزار فوج نغم
۱۵
زمین و چرخ خبر یافته ز حال دلم
۱۶
بمانده خیره و پوشیده جامهٔ ماتم
۱۷
همی گشاده هوا بر زمین شراع گهر
۱۸
همی کشیده فلک بر هوا بساط ظلم
۱۹
ظلام مشرق بر چهر روز مستولی
۲۰
سواد مغرب در طبع چرخ مستحکم
۲۱
مرا دل اندر راه و دو دیده در حرکات
۲۲
بجسته از بر یار و نشسته بر ادهم
۲۳
سیاه رنگ ولیکن جهان بدو روشن
۲۴
برین صفت رود آری مه چهارده هم
۲۵
چگونه ادهمی آن ادهمی که من ز برش
۲۶
چنان نشستم و چون بر فراز دیوان جم
۲۷
بسهم شیر و بتن زنده پیل و چشم چراغ
۲۸
چو عزم بر سر کوه چو وال در دل یم
۲۹
قوی قوایم و فربه سرین و چیده میان
۳۰
دراز گردن و آهخته گوش و گرد شکم
۳۱
به پیشم اندر راهی و وادی و دشتی
۳۲
درشت و صعب و سیه چون شعار کفر و ظلم
۳۳
اگر چه کوه و بیابان و بیشه بود به پیش
۳۴
همی زدم شب تاریک هر سه را بر هم
۳۵
برین صفت همه شب تا ز لاجورد هوا
۳۶
هزار شعله برآمد چو صد هزار علم
۳۷
به مرغزاری کان روشنایی اندر وی
۳۸
هزار قصر بدیدم چو قصر فخرامم
۳۹
به شعر اوست همه افتخار و ناز عرب
۴۰
به ذکر اوست همه اصل احتشام عجم
۴۱
تفاخری که کند او ز روی تحقیقی
۴۲
تفاخریست مسلم چو نصرت آدم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.