قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا کی دم از علایق و طبع فلک زنیم
۲
تا کی مثل ز جوهر دیو و ملک زنیم
۳
تا کی غم امام و خلیفهٔ جهان خوریم
۴
تا کی دم از علی و عتیق و فلک زنیم
۵
دوریم از سماع و قرینیم با صداع
۶
تا ما همی سقف به نوای سلک زنیم
۷
هرگز نبوده دفتر و دف در مصاف عشق
۸
تیر امید کی چو شهان بر دفک زنیم
۹
تا کی ز راه رشک برین و بر آن رویم
۱۰
بهر گل و کلالهٔ خوبان کلک زنیم
۱۱
تا کی به زیر دور فلک چون مقامران
۱۲
از بهر برد خویش دم لی و لک زنیم
۱۳
دست حریف خوبتر آید که در قمار
۱۴
شش پنج نقش ماست همین ما دو یک زنیم
۱۵
یک دم شویم همچو دم آدم و چنو
۱۶
اندر سرای عشق دمی مشترک زنیم
۱۷
آن به که همچو شعر سنای گه سنا
۱۸
میخ طناب خیمه برون از فلک زنیم
۱۹
بر یاد روی و موی صنم صد هزار بوس
۲۰
بر دامن یقین و گریبان شک زنیم
۲۱
گر چه ستد زمانه چک و چاک را ز ما
۲۲
آتش نخست در شکن چاک و چک زنیم
۲۳
طوفان عام تا چکند چون بسان سام
۲۴
خر پشته در سفینهٔ نوح و ملک زنیم
۲۵
ای ما ز لعل پر نمکت چون نمک در آب
۲۶
هرگز بود که زیور ما بر محک زنیم
۲۷
زین جوهر و عرض غرض ما همین یکیست
۲۸
گر چه همی ز قهر سما بر سمک زنیم
۲۹
ما را طعام خوان خدا آرزو شدست
۳۰
یک دم به پای تا دو سخن بر نمک زنیم
