وحشی · گزیده اشعار

غزل ۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
۲
به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را
۳
نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل
۴
به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را
۵
چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم
۶
که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را
۷
گر این وضع است می‌ترسم که با چندین وفاداری
۸
شود لازم که پیشت وانمایم بیوفا خود را
۹
چو از اظهار عشقم خویش را بیگانه می‌داری
۱۰
نمی‌بایست کرد اول به این حرف آشنا خود را
۱۱
ببین وحشی که در خوناب حسرت ماند پا در گل
۱۲
کسی کو بگذراندی تشنه از آب بقا خود را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.