غزل ۱۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بار فراق بستم و ، جز پای خویش را
۲
کردم وداع جملهٔ اعضای خویش را
۳
گویی هزار بند گران پاره میکنم
۴
هر گام پای بادیه پیمای خویش را
۵
در زیر پای رفتنم الماس پاره ساخت
۶
هجر تو سنگریزهٔ صحرای خویش را
۷
هر جا روم ز کوی تو سر بر زمین زنم
۸
نفرین کنم ارادهٔ بیجای خویش را
۹
عمر ابد ز عهده نمیآیدش برون
۱۰
نازم عقوبت شب یلدای خویش را
۱۱
وحشی مجال نطق تو در بزم وصل نیست
۱۲
طی کن بساط عرض تمنای خویش را