وحشی · گزیده اشعار

غزل ۳۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کسی خود جان نبرد از شیوهٔ چشم فسون سازت
۲
دگر قصد که داری ای جهانی کشتهٔ نازت
۳
نمی‌دانم که باز ای ابر رحمت بر که می‌باری
۴
که بینم در کمینگاه نظر سد ناوک اندازت
۵
همای دولتی تا سایه بر بام که اندازی
۶
خوشا بخت بلندی را که سوی اوست پروازت
۷
چه گفتم ، اله ، اله آنچنان سرکش نیفتادی
۸
که آساید کسی در سایهٔ سرو سرافرازت
۹
من آن روز آستان بوسیدم و بار سفر بستم
۱۰
که سر درخانهٔ جان کرد عشق خانه پردازت
۱۱
ز وحشی فاش شد رازی که حسنت داشت پنهانی
۱۲
بکش او را که اشک و آه او کردند غمازت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.