غزل ۳۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در ره پر خطر عشق بتان بیم سر است
۲
بر حذر باش در این راه که سر در خطر است
۳
پیش از آنروز که میرم جگرم را بشکاف
۴
تا ببینی که چه خونها ز توام در جگر است
۵
چه کنم با دل خودکام بلا دوست که او
۶
میرود بیشتر آنجا که بلا بیسپر است
۷
شمع سرگرم به تاج سرخویش است چرا
۸
با چنین زندگیی کز سر شب تا سحر است
۹
چند گویند به وحشی که نهان کن غم خویش
۱۰
از که پوشد غم خود چون همه کس را خبر است