غزل ۵۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست
۲
بر سینه چنان خورد که از جوشن جان جست
۳
این چشم چه بود آه که ناگاه گشودی
۴
این فتنه دگر چیست که از خواب گران جست
۵
من بودم و دل بود و کناری و فراغی
۶
این عشق کجا بود که ناگه به میان جست
۷
در جرگهٔ او گردن جان بست به فتراک
۸
هر صید که از قید کمند دگران جست
۹
گردن بنه ای بستهٔ زنجیر محبت
۱۰
کز زحمت این بند به کوشش نتوان جست
۱۱
گفتم که مگر پاس تف سینه توان داشت
۱۲
حرفی به زبان آمد و آتش ز دهان جست
۱۳
وحشی می منصور به جام است مخور هان
۱۴
ناگاه شدی بیخود و حرفی ز زبان جست