غزل ۵۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بازم زبان شکر به جنبش درآمدست
۲
نیشکر امید ز باغم بر آمدست
۳
آن دولتی که میطلبیدیم در به در
۴
پرسیده راه خانه و خود بر در آمدست
۵
ای سینه زنگ بسته دلی داشتی کجاست
۶
آیینهات بیار که روشنگر آمدست
۷
تا بامداد کوس بشارت زدیم دوش
۸
غم را ازین شکست که بر لشکر آمدست
۹
از من دهید مژده به مرغ شکر پرست
۱۰
کاینک ز راه قافلهٔ شکر آمدست
۱۱
وحشی تو هرگز اینهمه شادی نداشتی
۱۲
گویا دروغهای منت باور آمدست