غزل ۶۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست
۲
گو مهیا شو که میباید به سد حیرت نشست
۳
آمدم تا روبم و در چشم نومیدی زنم
۴
گرد حرمانی که بر رویم در این مدت نشست
۵
بزم ما را بهر چشم بد سپندی لازمست
۶
غیر را میباید اندر آتش غیرت نشست
۷
مسند خواری بیارایید پیش تخت ناز
۸
زانکه خواهیم آمد و دیگر به سد عزت نشست
۹
وحشی آمد بر در رد و قبولت حکم چیست
۱۰
رفت اگر نبود اجازت ور بود رخصت نشست