غزل ۹۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از عرض نیازم چه بلا بیخبرش داشت
۲
آن ناز نگه دزد که پاس نظرش داشت
۳
فریاد که هر طایر فرخنده که دیدم
۴
صیاد ز مرغان دگر بسته ترش داشت
۵
بلبل گله میکرد ز گل دوش به سد رنگ
۶
گل بود که هر دم به زبان دگرش داشت
۷
این عشق بلائیست، شنیدی که چها دید
۸
یعقوب که دل در کف مهر پسرش داشت
۹
بر هر که شنیدم که غضب کرد زمانه
۱۰
دیدم که به زندان تو بیداد گرش داشت
۱۱
این طی مکان بین که ز هر جا که برون تاخت
۱۲
وحشی نگران بود و سر رهگذرش داشت