غزل ۱۱۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
۲
ورنه ز دست تست مرا سد هزار داد
۳
شد یار و غیر و داد قرار جفا به ما
۴
یاران نمیتوان به خود اینها قرار داد
۵
رفت وز دست اهل تظلم عنان کشید
۶
داد از عنان کشیدن آن شهسوار داد
۷
آن ترک ظلم پیشه دگر میرود که باز
۸
از خلق برخاست بر سر هر رهگذار داد
۹
وحشی تو ظلم دیده و آن ترک تند خوست
۱۰
ترسم که سر زند ز تو بیاختیار داد