غزل ۱۶۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
المنةلله که شب هجر سر آمد
۲
خورشید وصال از افق بخت برآمد
۳
سد شکر که زنجیری زندان جدایی
۴
از حبس فراق تو سلامت بدرآمد
۵
شد نوبت دیدار و زدم کوس بشارت
۶
یعنی که دعای سحری کارگر آمد
۷
جان بود ز هجر تو مهیای هزیمت
۸
این بود که ناگاه ز وصلت خبرآمد
۹
بیخود شده بود از شعف وصل تو وحشی
۱۰
زو درگذر ار او به درت دیرتر آمد