غزل ۱۶۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بازم غم بیهوده به همخانگی آمد
۲
عشق آمد و با نشأهٔ دیوانگی آمد
۳
ای عقل همانا که نداری خبر از عشق
۴
بگریز که او دشمن فرزانگی آمد
۵
خوش باشد اگر کنج غمت هست که این دل
۶
با رخنهٔ دیرینه به ویرانگی آمد
۷
دارد خبری آن نگه خاص که سویم
۸
مخصوص به سد شیوهٔ بیگانگی آمد
۹
ای شمع به هر شعله که خواهیش بسوزان
۱۰
مرغ دل وحشی که به پروانگی آمد