غزل ۱۹۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ز کار بستهٔ ما عقدهٔ حرمان که بگشاید
۲
که سازد این کلید و قفل این زندان که بگشاید
۳
به گلخن گر روم از رشک گلخن تاب در بندند
۴
به روی ناکسی چون من در بستان که بگشاید
۵
چنین کز دیدن هر ناپسندم خون بجوش آمد
۶
اگر نه سیل خون زور آورد مژگان که بگشاید
۷
جگر تا لب گره از غصه و سد عقده در خاطر
۸
کجا ظاهر کنم وین عقدهٔ پنهان که بگشاید
۹
طلسم دوستی پرخوف و گنج وصل پردشمن
۱۰
عجب گنجیست اما تا طلسم آن که بگشاید
۱۱
مگو وحشی که بگشاید در امید ما آخر
۱۲
خدا بگشایداین در آخر ای نادان که بگشاید