غزل ۲۰۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلم خود را به نیش غمزهای افکار میخواهد
۲
شکایت دارد از آسودگی، آزار میخواهد
۳
بلا اینست کاین دل بهر ناز و عشوه میمیرد
۴
ز نیکویان نه تنها خوبی رخسار میخواهد
۵
دل از دستی بدر بردن نباشد کار هر چشمی
۶
نگاه پر تصرف غمزه پر کار میخواهد
۷
بود آهو که صیادش به یک تیر افکند در خون
۸
دلی را صید کردن کوشش بسیار میخواهد
۹
غلامی هست وحشی نام و میخواهد خریداری
۱۰
به بازار نکو رویان که خدمتکار میخواهد