غزل ۲۱۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند
۲
مرا به لطف نهان تو بد گمان نکند
۳
تو خود مرا چه کنی لیک چشم را فرمای
۴
که آن نگه که تو کردی زمان زمان نکند
۵
تو رنجهای زمن و میل من ولی چکنم
۶
بگو که ناز توام دست در میان نکند
۷
گرم مجال نگاهی بود زمان چکنم
۸
حکایتی که نگه میکند زبان نکند
۹
هزار سود در این بیع هست خواهی دید
۱۰
مرا بخر که خریدار من زیان نکند
۱۱
جفا و هر چه کند گو به من خداوند است
۱۲
ولیک نسبت ما را به این و آن نکند
۱۳
بس است جور ز صبر آزمود وحشی را
۱۴
هزار بار کسی را کس امتحان نکند