غزل ۲۴۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش
۲
خون چون من بیکسی آسان توان بردن ز پیش
۳
هست بیش از طاقت من بار اندوه فراق
۴
بیش ازین طاقت ندارم گفتهام سد بار بیش
۵
ناوکت گفتم زدل بگذشت رنجیدی به جان
۶
جان من گفتم خطایی مگذران از لطف خویش
۷
از کدامین درد خود نالم که از دست غمت
۸
سینهام چون دل فکار است و درون چون سینه ریش
۹
نوش عشرت نیست وحشی در جهان بی نیش غم
۱۰
آرزوی نوش اگر داری منال از زخم نیش