غزل ۲۵۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف
۲
ریخت آخر آبروی خویش را برخاک، حیف
۳
روبرو بنشست با هر بی ره و رویی ، دریغ
۴
کرد بی باکانه جا در جمع هر بی باک، حیف
۵
ظلم باشد اختلاط او به هر نااهل، ظلم
۶
حیف باشد بر چنان رو دیدهٔ ناپاک ، حیف
۷
گر بر آید جانم از غم ، نیستی آن ، کز غلط
۸
بر زبانت بگذرد روزی کز آن غمناک حیف
۹
در خم فتراک وحشی را نمیبندی چو صید
۱۰
گوییا میآیدت زان حلقهٔ فتراک حیف