غزل ۲۷۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم
۲
ناموس را یک سو نهم بنیاد رسوایی کنم
۳
چندی بکوشم در وفا کز من نپوشد راز خود
۴
هم محرم مجلس شوم هم باده پیمایی کنم
۵
گر خواهیم در بند غم پای وفا در سلسله
۶
کردم میان خاک و خون زنجیر فرسایی کنم
۷
تو خفته و من هر شبی در خلوت جان آرمت
۸
دل را نگهبانی دهم خود را تماشایی کنم
۹
گفتم که خود رایی مکن گفت اینچنین باشد ولی
۱۰
وحشی کجا شیدا شود گر ترک خود رایی کنم