غزل ۲۹۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم
۲
که با تردامنان یار است جانانی که من دارم
۳
اگر با من چنین ماند پریشان اختلاط من
۴
ازین بدتر شود حال پریشانی که من دارم
۵
ز مردم گر چه میپوشم خراش سینهٔ خود را
۶
ولی پیداست از چاک گریبانی که من دارم
۷
کشم تا کی غم هجران اجل گو قصد جانم کن
۸
نمیارزد به چندین درد سر جانی که من دارم
۹
مپرس از من که ویران از چه شد غمخانهات وحشی
۱۰
جهان ویران کند این چشم گریانی که من دارم