غزل ۲۹۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در آن مجلس که او را همدم اغیار میدیدم
۲
اگر خود را نمیکشتم بسی آزار میدیدم
۳
چه بودی گر من بیمار چندان زنده میبودم
۴
که او را بر سر بالین خود یکبار میدیدم
۵
به من لطفی نداری ورنه میکردی سد آزارم
۶
که میماندم بسی تا من ترا بسیار میدیدم
۷
به مجلس کاش از من غیر میشد آنقدر غافل
۸
که یک ره بر مراد خویش روی یار میدیدم
۹
عجب گر زنده ماند شمع سان تا صبحدم وحشی
۱۰
که امشب ز آتش دل کار او دشوار میدیدم