غزل ۳۲۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
۲
رسد روزی که قدر من بداند حالیا رفتم
۳
بر آن بودم که در راه وفایش عمرها باشم
۴
چو میدیدم که ازحد میبرد جور و جفا رفتم
۵
دلم گر آید از کویش برون آگه کنید او را
۶
که گر خواهد مرا من جانب شهر وفا رفتم
۷
شدم سویش به تکلیف کسان اما پشیمانم
۸
نمیبایست رفتن سوی او دیگر چرا رفتم
۹
ز من عشقی بگو دیوانگان عشق را وحشی
۱۰
که من زنجیر کردم پاره در دارالشفا رفتم