غزل ۳۲۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن
۲
اینک اینک عشق میآید به شور انگیختن
۳
هر کرا کحل محبت چشم جان روشن نساخت
۴
روز حشرش همچنان خواهند کور انگیختن
۵
پا به حرمت نه در این وادی که موسی حد نداشت
۶
گرد نعلین از تجلیگاه طور انگیختن
۷
رسم بزم ماست دود از دل بر آوردن نخست
۸
سوختن چون عود و از مجمر بخور انگیختن
۹
دست کردن در کمر با عشق کاری سهل نیست
۱۰
فتنهای نتوان ز بهر خود به زور انگیختن
۱۱
عرصهٔ عشق و حریف ما چنین منصوبه باز
۱۲
سخت بازی چیست بازیهای دور انگیختن
۱۳
خیز و دامن برفشان وحشی که کار دهر نیست
۱۴
جز غبار فتنه و گرد فتور انگیختن