غزل ۳۴۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو
۲
اگر با من رفیقی میروم آمادهٔ ره شو
۳
سبک باش ای صباح روز عشرت بس گران خیزی
۴
تو هم از حد درازی ای شب اندوه کوته شو
۵
هنوز از شب همان پاس نخست است ای فلک مارا
۶
چه شد چون دیگران گو یک شب ما هم سحر گه شو
۷
ز سیمای قصب درماهتاب افتاده جانها را
۸
برآی ابر مشکین سایه پوش طلعت مه شو
۹
بهشتی هست نام آن مقام عشق و حیرانی
۱۰
ولی تا عقل هست آنجا نشاید رفت آگه شو
۱۱
قبول ورد مردم از تک و پوی عبث خیزد
۱۲
نه مردود در کس باش و نه مقبول در گه شو
۱۳
هوای طبع تشویشات دارد خوش بیا وحشی
۱۴
به اطمینان خاطر گوشهای بنشین مرفه شو