غزل ۳۸۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
۲
جفاهای چنین از خوی او هرگز نمیدیدی
۳
سخنهایی که در حق تو سر زد از رقیب من
۴
گرت میبود دردی سوی او هرگز نمیدیدی
۵
بدین بد حالی افکندی مرا ای چشم تر آخر
۶
چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمیدیدی
۷
ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور میگشتی
۸
که زینسان غیر را پهلوی او هرگز نمیدیدی
۹
ترا سد کوه محنت کاشکی پیش آمدی وحشی
۱۰
که میمردی و راه کوی او هرگز نمیدیدی