غزل ۳۸۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آتشی در جان ما افروختی
۲
رفتی و ما را ز حسرت سوختی
۳
بیوداع دوستان کردی سفر
۴
از که این راه و روش آموختی
۵
گرنه از یاران بدی دیدی چرا
۶
دیده از دیدار یاران دوختی
۷
بیرخ او طرح صبر انداختی
۸
ای دل این صبر از کجا آموختی
۹
وحشی از جانت علم زد آتشی
۱۰
خانمان عالمی را سوختی