غزل ۳۹۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی
۲
اگر سنگین نبودی گوش او فریادها کردی
۳
کند بیگانگی هر چند گویم شرح غم با او
۴
چه غم بودی اگر خود را به این حرف آشنا کردی
۵
به اغیار آنقدرها میتوانست از وفا دیدن
۶
چه میشد گر زیادی یک نظر هم سوی ما کردی
۷
به تنگیم از جدایی کاشکی میشد یکی پیدا
۸
که ما را رهنمایی سوی اقلیم فنا کردی
۹
اجل گر رحم بر وحشی نکردی شام مهجوری
۱۰
تو میدانی که غم با روزگار او چها کردی