زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
وحشی · گزیده اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - در ستایش میرمیران

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
باد فرخنده عید و فصل بهار
۲
بر تو و شاهزاده‌های کبار
۳
میر میران که روی خرم تست
۴
عید احرار و قبلهٔ ابرار
۵
بر یمین و یسار تو چو روند
۶
آن دو شهزادهٔ فلک مقدار
۷
اله اله چه رشکها که برند
۸
بر هم وقدر هم یمین و یسار
۹
ای ترا آسمان جنیبت کش
۱۰
وی ترا آفتاب غاشیه دار
۱۱
کوه را همچو برق سرعت داد
۱۲
هر کجا عزم تو نمود گذار
۱۳
برق را همچو کوه ساکن ساخت
۱۴
هر کجا حلم تو گرفت قرار
۱۵
مور با حفظ تو برون آید
۱۶
از ته پای پیل بی آزار
۱۷
خصم بیهوده گردگو می‌کرد
۱۸
گرد بازار نکبت و ادبار
۱۹
نه متاعی‌ست دولت و اقبال
۲۰
که فروشند بر سر بازار
۲۱
باز بر نسر طایر اندازند
۲۲
بازداران تو ، به روز شکار
۲۳
بر فلک نسر طایر ایمن نیست
۲۴
کبک خود چیست و بر سر کهسار
۲۵
گر به دیوار بر کشد به مثل
۲۶
نقش خصم تو کلک نقش نگار
۲۷
تن رود سرنگون که کوته چاه
۲۸
سر رود مضطرب که کو سردار
۲۹
بد سگالت که مرد وخاکش خورد
۳۰
بلکه از خاک او نماند غبار
۳۱
لحدش دیدمی به خواب که بود
۳۲
همچو سوراخ مار تیره و تار
۳۳
پیکری اندر او ز دود جحیم
۳۴
پای تا سر سیاه گشته چو قار
۳۵
دل پر زنگ کینه گر سوده
۳۶
مانده یک کف سیاهی زنگار
۳۷
چشم در چشمخانه خاک شده
۳۸
مانده یک مشت نشتر و مسمار
۳۹
قدرتت چون زبون نواز شده
۴۰
صولتت چون رود به دفع مضار
۴۱
عجز بگریزد از جبلت مور
۴۲
زهر بگریزد از طبیعت مار
۴۳
در کف استقامت رایت
۴۴
جز خط راست ناید از پر گار
۴۵
آب حزمت گرش به روی زنند
۴۶
جهد از خواب صورت دیوار
۴۷
داورا دادگسترا شاها
۴۸
ای جهان را به ذاتت استظهار
۴۹
واجب العرض خود به خدمت تو
۵۰
گر اجازت بود کنم اظهار
۵۱
به خدایی که لطف او بخشد
۵۲
سد گنه را به نیم استغفار
۵۳
از خطایی چو کفر سجده بت
۵۴
بگذرد عفو او به یک اقرار
۵۵
رقمی پیش طاق وحدت او
۵۶
لیس فی الدار غیره دیار
۵۷
آنکه نسبت به بی نیازی او
۵۸
هست یکسان چه یار و چه اغیار
۵۹
وانکه محتاج اوست هر کس هست
۶۰
خواه بدکار و خواه نیکوکار
۶۱
آن کس اول ز چشم تو فکند
۶۲
هر کرا پیش خلق خواهد خوار
۶۳
وانکه آخر کند غلام تواش
۶۴
هر کرا آفرید دولتیار
۶۵
که به دارالعبادهٔ تکلیف
۶۶
مدتی قبل از آن که یابم بار
۶۷
دم ازین خاندان زدم چون کرد
۶۸
اقتضای طبیعتم مختار
۶۹
این کشش ذاتی است و هر ذاتی
۷۰
هست تا هست ذات را آثار
۷۱
در میان عقیدهٔ من و غیر
۷۲
هست شاها تفاوت بسیار
۷۳
من نمی‌خواهم از تو غیر از تو
۷۴
او نمی‌خواهد از تو جز دینار
۷۵
همت هر کس از تو چیزی خواست
۷۶
غیر دینار جست و ما دیدار
۷۷
من سگ این درم اگر دگران
۷۸
خادم این درند وخدمتکار
۷۹
به خدا کز پی گدایی نیست
۸۰
اینکه مدح تو می‌کنم تکرار
۸۱
از در مدح و زیور نامت
۸۲
می‌دهم زیب و زینت اشعار
۸۳
چون بگویم گدا نیم ، هستم
۸۴
شاعران را گدایی است شعار
۸۵
هنر من گدایی است و مرا
۸۶
از گدایی چگونه باشد عار
۸۷
خاصه زینسان گداییی که گدا
۸۸
زان شود صاحب ضیاع و عقار
۸۹
از چه کس از کسی که گوید چرخ
۹۰
که مرا هم گدای خویش شمار
۹۱
آنقدر گویم ای که دست و دلت
۹۲
مایه بخش معادن است و بحار
۹۳
که گدای توام نه از همه کس
۹۴
همه کس داند از صغار و کبار
۹۵
فرقهٔ خود پسند کس مپسند
۹۶
همگی عجب و جملگی پندار
۹۷
از پی جر و اخذ سر تا پای
۹۸
همه دست و زبان چو بید و چنار
۹۹
آنچنان فرقه زیاده طلب
۱۰۰
که طلب می‌کنند پنج از چار
۱۰۱
چه عجب گر ز بیم طامعه شان
۱۰۲
کور بنهد عصا و کل دستار
۱۰۳
گر ز ابرامشان سخن راند
۱۰۴
قابض روح بر سر بیمار
۱۰۵
خوش بمیرند خستگان آسان
۱۰۶
ندهد هیچ خسته جان دشوار
۱۰۷
شکرلله کزین گروه نیم
۱۰۸
من و شکر و زبان شکر گزار
۱۰۹
شکر کز نقد کنز لایفنی
۱۱۰
همتم پر نمود جیب و کنار
۱۱۱
وحشی این شکر و این شکایت چیست
۱۱۲
تا کی و چند طی کن این تومار
۱۱۳
در دعای دوام دولت شاه
۱۱۴
دست عجز و کف نیاز برآر
۱۱۵
تا جهان را بهار و عیدی هست
۱۱۶
در جهان باشی ای جهان وقار
۱۱۷
که جهان از رخ خجستهٔ تست
۱۱۸
خرم و خوش چو عید و فصل بهار

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.