زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
وحشی · گزیده اشعار

در هجو کیدی (یاری) شاعر نما

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای کیدی مستراح بردار
۲
دم در کش و شاعری مکن بار
۳
بر حدت طبعم آفرین کن
۴
گر هجو کسی کنی چنین کن
۵
ای ننگ تمام کفش دوزان
۶
ضایع ز تو نام کفش دوزان
۷
همدوش به کیر موش مرده
۸
همرنگ به مرده فسرده
۹
با رویک سخت و قدک پست
۱۰
با آن منیی که در سرت هست
۱۱
مسمار سم خرت توان گفت
۱۲
قفل کس استرت توان گفت
۱۳
ای پیکر تو چو شیشهٔ شاش
۱۴
ای شیشه شاش جسته شاباش
۱۵
قارورهٔ شاش اهل سودا
۱۶
طفل دو سه روزهٔ یهودا
۱۷
پر گنده دماغ و گه نهادی
۱۸
از کون کدام سگ فتادی
۱۹
کرم گه کیستی؟ عیان کن
۲۰
وز مبرز کیستی؟ بیان کن
۲۱
این کرم ز معده که افتاد
۲۲
این بچهٔ چار ماهه چون زاد
۲۳
ای ریش تو در کمال زردی
۲۴
این رازگه که رنگ کردی
۲۵
ای گوزک چرخی از کجایی
۲۶
از کون کدام چارپایی
۲۷
این زنگلک گردن خر کیست
۲۸
این گوزک کون استر کیست
۲۹
چالاکتر از خران شهر است
۳۰
این لوله خرک تمام زهر است
۳۱
این توله سگک ز ترکمانی‌ست
۳۲
در راه غریب پاسبانی‌ست
۳۳
فرزندک خرد ارده است این
۳۴
یا بچهٔ موش مرده است این
۳۵
ای قامت تو برابر کیر
۳۶
شکل تو یکی به پیکر کیر
۳۷
این هجو که هست شهرهٔ دهر
۳۸
آوازه او فتاده در شهر
۳۹
هجویست که همچو طوق لعنت
۴۰
در گردن تست تا قیامت
۴۱
این هجو که برق سینه سوزی‌ست
۴۲
داغ جگر سیاه روزی‌ست
۴۳
سخت است برای کون یاری
۴۴
زان تازه شود جنون پاری
۴۵
یاری چه کس است ناتمامی
۴۶
زین هرزه درای بد کلامی
۴۷
هر جا به سخنوری نشیند
۴۸
کناس دود که فضله چیند
۴۹
مزدور قراچهٔ قرشمال
۵۰
حمامی پخ سگلمش ابدال
۵۱
کز دسته مهتر ایشک اغلی
۵۲
دستور بزرگ کوچک اغلی
۵۳
جوکی سر و روی ارمنی‌وش
۵۴
حمال مجوسیان گه کش
۵۵
داماد کشیش دیرمینا
۵۶
ناقوس نواز کنج ترسا
۵۷
ملا گه سنده ریش شاعر
۵۸
یاری‌ست علیه تر و الغر
۵۹
مویی که به فرق اوعیان است
۶۰
هر یک رقم هزارگان است
۶۱
پیشانی تیره رنگ یاری
۶۲
کز سجدهٔ ایزد است عاری
۶۳
نیمی‌ست ز خشت آبخانه
۶۴
مانده‌ست به روز گه نشانه
۶۵
بی‌وجه به خلق خشم و کینش
۶۶
بر گه زده سد گره جبینش
۶۷
او را گرهی که بر جبین است
۶۸
چون برگهٔ گاو نقش چین است
۶۹
تا آن گرهش ز گه گشاید
۷۰
ابروش گره گشا نماید
۷۱
هست آن گه گربه، نیست ابرو
۷۲
افتاده بر او گره ز هر سو
۷۳
یا پاره‌ای از زغال تاغ است
۷۴
یا بر سر گه پر کلاغ است
۷۵
یا صورت نون نکبت است آن
۷۶
یا طاق سرای محنت است آن
۷۷
آن حلقهٔ چشم چرک بسته
۷۸
کونی‌ست ولی ز گه نشسته
۷۹
آن نیست سواد، چیست یارب
۸۰
انگورک کون کیست یا رب
۸۱
ای زاغ بیا که مرد یاری
۸۲
تن را به سگان سپرد باری
۸۳
بی‌زنگله پای خویش میسند
۸۴
چشمش بکن و به پای خود بند
۸۵
آن بینی بد ز روی تشبیه
۸۶
چون پوزه پیه سوز بر پیه
۸۷
دربند در سرای کون است
۸۸
تا صورت بادهٔ نگون است
۸۹
آن جفت سبیل تاب داده
۹۰
کز فضله بر او گره فتاده
۹۱
گویی تو که عقربی ز سوراخ
۹۲
آورده پی برون شدن شاخ
۹۳
ریشش به در دهان مردار
۹۴
چون بر لب مبرزی سیه مار
۹۵
آن ریش که هست همبر گه
۹۶
خاک سیه است بر سر گه
۹۷
زنبیل گه است آن دهان نیست
۹۸
یک پاره گه است آن زبان نیست
۹۹
دندان سیاه او که پیداست
۱۰۰
در کون سگ استخوان حرباست
۱۰۱
نی نی که درون آبخانه
۱۰۲
ریده‌ست سگی سیاه دانه
۱۰۳
هستش بن گوش ظرف زرنیخ
۱۰۴
وآن ریش گهی به طرف زرنیخ
۱۰۵
گوشش که بریده باد از بیخ
۱۰۶
چون کفچه بود به روی زرنیخ
۱۰۷
در چرت زدن سرش مه و سال
۱۰۸
همچون سر کیر بعد از انزال
۱۰۹
شرط است که پرسی آخر کار
۱۱۰
پرسش ببرد به جانب دار
۱۱۱
اینست که با سرشکسته
۱۱۲
یا گردن خرد و دست بسته
۱۱۳
با جامهٔ دلق می‌کشندش
۱۱۴
وز دار به حلق می‌کشندش
۱۱۵
انگشت ز کون به در نیاری
۱۱۶
معلوم شود که حکه داری
۱۱۷
ای آمده پشت پشت بر پشت
۱۱۸
کی حکهٔ تو رود به انگشت
۱۱۹
کیری به طلب که از بلندی
۱۲۰
بر دوش فلک کند کمندی
۱۲۱
کیری که چو بر سرش نشینی
۱۲۲
اندر ته پا سپهر بینی
۱۲۳
کیری که اگر سری فشاند
۱۲۴
بر سقف فلک خلل رساند
۱۲۵
کیری که کند بروت بر باد
۱۲۶
سد رخنه کند به سد فولاد
۱۲۷
کیری که چو بر فلک بر آید
۱۲۸
با صورت کهکشان سر آید
۱۲۹
سر سخت چنان که جمله عالم
۱۳۰
در گردن او نیاورد خم
۱۳۱
زین کیر که می‌دهم نشانت
۱۳۲
از حکه مگر دهم امانت
۱۳۳
ای کیدی مرده رنگ چونی
۱۳۴
وی کله پز دبنگ چونی
۱۳۵
هر بیت که گفته‌ام نشانت
۱۳۶
مار سیهی‌ست بهر جانت
۱۳۷
گویی که ز شاعران شهرم
۱۳۸
هم پنجه نادران دهرم
۱۳۹
رو، رو،که بسی ز شعر دوری
۱۴۰
از کسوت نظم و نثر دوری
۱۴۱
تو هجو تمام شاعرانی
۱۴۲
ننگ همه نکته پرورانی
۱۴۳
خود را ز سخنوران شماری
۱۴۴
مردک تو کدام شعر داری
۱۴۵
ای کیدی مستراح بردار
۱۴۶
دم درکش و شاعری مکن بار
۱۴۷
دوشینه به گه کشی رسیدم
۱۴۸
بر خاک رهش فتاده دیدم
۱۴۹
پرسیدم از او که چیست حالت
۱۵۰
زینگونه که ساخت پایمالت
۱۵۱
کرد ازسر درد ناله بنیاد
۱۵۲
کز یاری نادرست فریاد
۱۵۳
شد قحط در این دیار سر گین
۱۵۴
خوش حال نماند هیچ گه چین
۱۵۵
هر جا که ز گه شنید بویی
۱۵۶
از شوق کشیدهای و هویی
۱۵۷
خورد از سر رغبت تمامش
۱۵۸
آنگاه نهاد شعر نامش
۱۵۹
گه می‌خورد این سخنوری نیست
۱۶۰
این داخل شعر و شاعری نیست
۱۶۱
گویند که مردکی چو یاری
۱۶۲
از عقل برون ز شعر عاری
۱۶۳
آلود به گه زبان خامه
۱۶۴
اندود به گه تمام نامه
۱۶۵
گه خورد و نهاد شعر نامش
۱۶۶
می‌خواند به نزد خاص و عامش
۱۶۷
طفلی به رفاقت پدر بود
۱۶۸
کز معنیش اندکی خبر بود
۱۶۹
زان حسن سخن چو غنچه بشکفت
۱۷۰
خندید و نهفته با پدر گفت
۱۷۱
کاین مردک غلتبان چه چیز است
۱۷۲
اینها که کند بیان چه چیز است
۱۷۳
اینست اگر ز شعر مطلوب
۱۷۴
گوسالهٔ ماست شاعر خوب
۱۷۵
بگذار که شاعری نه اینست
۱۷۶
آیین سخن نه اینچنین است
۱۷۷
از شعر تو شروه لران به
۱۷۸
گر قطع شود ترا زبان به
۱۷۹
در شروه اگر هزار حال است
۱۸۰
در شعر تو یک ادا محال است
۱۸۱
زین حسن سخن زبان بیاموز
۱۸۲
راه و روش بیان بیاموز
۱۸۳
بر حدت طبعم آفرین کن
۱۸۴
گر هجو کسی کنی چنین کن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.