ناصرخسرو · دیوان اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آنکه بنا کرد جهان زین چه خواست؟
۲
گر به دل اندیشه کنی زین رواست
۳
گشتن گردون و درو روز و شب
۴
گاه کم و گاه فزون گاه راست
۵
آب دونده به نشیب از فراز
۶
ابر شتابنده به سوی سماست
۷
مانده همیشه به گل اندر درخت
۸
باز روان جانور از چپ و راست
۹
ور به دل اندیشه ز مردم کنی
۱۰
مشغله‌شان بی‌حد و بی‌منتهاست
۱۱
میش و بز و گاو و خر و پیل و شیر
۱۲
یکسره زین جانور اندر بلاست
۱۳
تخم و بر و برگ همه رستنی
۱۴
داروی ما یا خورش جسم ماست
۱۵
هر چه خوش است آن خورش جسم توست
۱۶
هر چه خوشت نیست تو را آن دواست
۱۷
آهو و نخچیر و گوزن چران
۱۸
هر چه مر او را ز گیاها چراست
۱۹
گوشت همی سازند از بهر تو
۲۰
از خس و خار یله کاندر فلاست
۲۱
وز خس و از خار به بیگار گاو
۲۲
روغن و پینو کنی و دوغ و ماست
۲۳
نیک و بد و آنچه صواب و خطاست
۲۴
این همه در یکدگر از کرد ماست
۲۵
نیست ز ما ایمن نخچیر و شیر
۲۶
در که و نه مرغ که آن در هواست
۲۷
آتش در سنگ به بیگار توست
۲۸
آب به بیگار تو در آسیاست
۲۹
باد به دریادر ما را مطیع
۳۰
کار کنی بارکش و بی‌مراست
۳۱
این چه کنی؟ آن نگر اکنون که خلق
۳۲
هر یکی از دیگری اندر عناست
۳۳
روم، یکی گوید، ملک من است
۳۴
وان دگری گوید چین مر مراست
۳۵
این به سر گنج برآورده تخت
۳۶
وان به یکی کنج درون بی‌نواست
۳۷
خالد بر بستر خزست و بز
۳۸
جعفر در آرزوی بوریاست
۳۹
این یکی آلوده تن و بی‌نماز
۴۰
وان دگری پاک‌دل و پارساست
۴۱
این بد چون آمد و آن نیک چون؟
۴۲
عیب در این کار، چه گوئی، کراست؟
۴۳
وانکه بر این گونه نهاد این جهان
۴۴
زین همه پرخاش مر او را چه خاست؟
۴۵
با همه کم بیش که در عالم است
۴۶
عدل نگوئی که در این جا کجاست؟
۴۷
مردم اگر نیک و صواب است و خوب
۴۸
کژدم بد کردن و زشت و خطاست
۴۹
چیست جواب تو؟ بیاور که این
۵۰
نیست خطا بل سخنی بی‌ریاست
۵۱
ترسم کاقرار به عدل خدای
۵۲
از تو به حق نیست ز بیم قفاست
۵۳
دیدن و دانستن عدل خدای
۵۴
کار حکیمان و زه انبیاست
۵۵
گرد هوا گرد تو کاین کار نیست
۵۶
کار کسی کو به هوا مبتلاست
۵۷
قول و عمل هر دو صفت‌های توست
۵۸
وز صفت مردم یزدان جداست
۵۹
تا نشناسی تو خداوند را
۶۰
مدح تو او را همه یکسر هجاست
۶۱
تا نبری ظن که خدای است آنک
۶۲
بر فلک و بر من و تو پادشاست
۶۳
بل فلک و هر چه درو حاصل است
۶۴
جمله یکی بندهٔ او را سزاست
۶۵
عالم جسمی اگر از ملک اوست
۶۶
مملکتی بی‌مزه و بی‌بقاست
۶۷
پس نه مقری تو که ملک خدای
۶۸
هیچ نگیرد نه فزونی نه کاست
۶۹
وانکه به فردا شودش ملک کم
۷۰
چون به همه حال جهان را فناست
۷۱
پس نشناسی تو مر او را همی
۷۲
قول تو بر جهل تو ما را گواست
۷۳
این که تو داری سوی من نیست دین
۷۴
مایهٔ نادانی و کفر و شقاست
۷۵
معرفت کارکنان خدای
۷۶
دین مسلمانی را چون بناست
۷۷
کارکن است این فلک گرد گرد
۷۸
کار کنی بی‌هش و بی علم و خواست
۷۹
کار کن است آنکه جهان ملک اوست
۸۰
کارکنان را همه او ابتداست
۸۱
کارکنانند ز هر در ولیک
۸۲
کار کنی صعبتر اندر گیاست
۸۳
آنکه تو را خاک ز کردار او
۸۴
بر تن تو جامه و در تن غذاست
۸۵
آنکه همی گندم سازد زخاک
۸۶
آن نه خدای است که روح نماست
۸۷
این همه ار فعل خدای است پاک
۸۸
سوی شما، حجت ما بر شماست
۸۹
پس به طریق تو خدای جهان
۹۰
بی شک در ماش و جو و لوبیاست
۹۱
آنگه دانی که چنین اعتقاد
۹۲
از تو درو زشت و جفا و خطاست
۹۳
کارکنان را چو بدانی بحق
۹۴
آنگه بر جان تو جای ثناست
۹۵
کار کنی نیز توی، کار کن
۹۶
کار تو را نعمت باقی جزاست
۹۷
کار درختان خور و بار است و برگ
۹۸
کار تو تسبیح و نماز و دعاست
۹۹
بر پی و بر راه دلیلت برو
۱۰۰
نیک دلیلا که تو را مصطفاست
۱۰۱
غافل منشین که از این کار کرد
۱۰۲
تو غرضی، دیگر یکسر هباست
۱۰۳
بر ره دین‌رو که سوی عاقلان
۱۰۴
علت نادانی رادین شفاست
۱۰۵
جان تو بی‌علم خری لاغر است
۱۰۶
علم تو را آب و شریعت چراست
۱۰۷
جان تو بی‌علم چه باشد؟ سرب
۱۰۸
دین کندت زر که دین کیمیاست
۱۰۹
زارزوی حسی پرهیز کن
۱۱۰
آرزو ایرا که یکی اژدهاست
۱۱۱
عز و بقا را به شریعت بخر
۱۱۲
کاین دو بهائی و شریعت بهاست
۱۱۳
عقل عطای است تو را از خدای
۱۱۴
بر تن تو واجب دین زین عطاست
۱۱۵
آنکه به دین اندر ناید خر است
۱۱۶
گرچه مر او را به ستوری رضاست
۱۱۷
راه سوی دینت نماید خرد
۱۱۸
از پس دین رو که مبارک عصاست
۱۱۹
در ره دین جامهٔ طاعت بپوش
۱۲۰
طاعت خوش نعمت و نیکو رداست
۱۲۱
مر تن نعمت را طاعت سر است
۱۲۲
نامهٔ نیکی را طاعت سحاست
۱۲۳
طاعت بی علم نه طاعت بود
۱۲۴
طاعت بی علم چو باد صباست
۱۲۵
چون تو دو چیزی به تن و جان خویش
۱۲۶
طاعت بر جان و تن تو دوتاست
۱۲۷
علم و عمل ورز که مردم به حشر
۱۲۸
ز آتش جاوید بدین دو رهاست
۱۲۹
بر سخن حجت مگزین سخن
۱۳۰
زانکه خرد با سخنش آشناست
۱۳۱
گفتهٔ او بر تن حکمت سراست
۱۳۲
چشم خرد را سخنش توتیاست
۱۳۳
دیبهٔ رومی است سخن‌های او
۱۳۴
گر سخن شهره کسائی کساست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.