قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گویند عقابی به در شهری برخاست
۲
وز بهر طمع پر به پرواز بیاراست
۳
ناگه ز یکی گوشه ازین سخت کمانی
۴
تیری ز قضای بد بگشاد برو راست
۵
در بال عقاب آمد آن تیر جگردوز
۶
وز ابر مرو را به سوی خاک فرو خواست
۷
زی تیر نگه کرد پر خویش برو دید
۸
گفتا «ز که نالیم؟ که از ماست که بر ماست»