قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت
۲
نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت
۳
این تیغ نه از بهر ستمگاران کردند
۴
انگور نه از بهر نبید است به چرخشت
۵
عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده
۶
حیران شدو بگرفت به دندان سر انگشت
۷
گفتا که «کرا کشتی تا کشته شدی زار؟
۸
تا باز که او را بکشد آنکه تو را کشت؟»
۹
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
۱۰
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت