Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
ناصرخسرو · دیوان اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای بار خدای و کردگارم
۲
من فضل تو را سپاس دارم
۳
زیرا که به روزگار پیری
۴
جز شکر تو نیست غمگسارم
۵
جز گفتن شعر زهد و طاعت
۶
صد شکر تو را که نیست کارم
۷
توفیق دهم برانکه در دل
۸
جز تخم رضای تو نکارم
۹
راز دل هرکسی تو دانی
۱۰
دانی که چگونه دل فگارم
۱۱
دانی که چگونه من به یمگان
۱۲
تنها و ضعیف و خوار و زارم
۱۳
میخواره عزیز و شاد و، من زانک
۱۴
می می‌نخورم نژند و خوارم
۱۵
از بیم سپاه بوحنیفه
۱۶
بیچاره و مانده در حصارم
۱۷
زیرا که به دوستی‌ی رسولت
۱۸
زی لشکر او گناه‌کارم
۱۹
در دوستی رسول و آلش
۲۰
بر محنت پای می‌فشارم
۲۱
تو داد دهی به روز محشر
۲۲
زین یک رمه گاو بی‌فسارم
۲۳
با این رمهٔ ستور گمره
۲۴
هرگز نروم نه من حمارم
۲۵
هرچند به خوب و خوش سخن‌ها
۲۶
خرمای عزیز خوش گوارم
۲۷
زی عامه چو خار خوارم ایراک
۲۸
در دیدهٔ کور عامه خارم
۲۹
زین یک رمه گرگ و خرس گمره
۳۰
یارب به تو است زینهارم
۳۱
ای یار نبید و رود و ساغر
۳۲
من یار تو بود می‌نیارم
۳۳
زیرا که مر این سهٔار بد را
۳۴
ای خواجه تو یار و من نه یارم
۳۵
مستی تو و مست مست خواهد
۳۶
با من چه چخی که هوشیارم؟
۳۷
رو تو به قطار خویش ایراک
۳۸
من با تو شتر نه در قطارم
۳۹
من، گر تو سواری ای جهان جوی،
۴۰
بر مرکب خوش سخن سوارم
۴۱
من گر چه تو شاه و پیشگاهی
۴۲
با قول چو در شاهوارم
۴۳
من گر تو به بلخ شهریاری
۴۴
در خانهٔ خویش شهریارم
۴۵
گر من به سلام زی تو آیم
۴۶
زنهار مده هگرز ، بارم
۴۷
من بار نخواهم از تو زیراک
۴۸
بار تو کشد به زیر بارم
۴۹
از بهر خور، ای رفیق، چون خر
۵۰
من پشت به زیر بار نارم
۵۱
گه نرمم و گه درشت، چون تیغ،
۵۲
پیداست نهان و آشکارم
۵۳
با جاهل و بی‌خرد درشتم
۵۴
با عاقل و نرم بردبارم
۵۵
تا تو بمنش مرا نخواهی
۵۶
مندیش که منت خواستارم
۵۷
آنگه که مرا شکر شماری
۵۸
من پست ازان پست شمارم
۵۹
گر موم شوی تو روغنم من
۶۰
ور سرکه شوی منت شخارم
۶۱
با غدر ندارم آشنائی
۶۲
بل هر دو یکی است پود و تارم
۶۳
کینه نکشم چو عذر خواهی
۶۴
بل جرم به عذر درگذارم
۶۵
پاک است ز فحش‌ها زبانم
۶۶
همچون ز حرام‌ها ازارم
۶۷
ناید شر و مکر درشمارم
۶۸
نه دوغ دروغ در تغارم
۶۹
لافی نزدم بدن فضایل
۷۰
زیرا که به فضل خود مشارم
۷۱
بل من به نمایش ره خویش
۷۲
حق فضلا همی گزارم
۷۳
زیرا که جهان چو این و آن را
۷۴
یک چند گرفته بد شکارم
۷۵
من خفته به جهل و او همی برد
۷۶
با ناز گرفته در کنارم
۷۷
گه وعده به باغ مهرگان داد
۷۸
گه باز به دشت نوبهارم
۷۹
رویم به گل و به مشک بنگاشت
۸۰
چون دید که فتنهٔ نگارم
۸۱
امروز همی ضعیف بینی
۸۲
این قامت چفتهٔ نزارم
۸۳
آن روز گرم بدیدیی تو
۸۴
پنداشتیی که من چنارم
۸۵
وین چرخ همی کشید خوش‌خوش
۸۶
چون اشتر سوی چر مهارم
۸۷
آن روز قوی و شاد بودم
۸۸
و امروز ضعیف و سوکوارم
۸۹
بر روی چو زر شده عقیقم
۹۰
بر فرق چو شیر گشت قارم
۹۱
زان می که بدان زمانه خوردم
۹۲
امروز همی کند خمارم
۹۳
چون سیرت چرخ را بدیدم
۹۴
کو کرد نژند و خنگ سارم
۹۵
بیدار شدم زخواب، لابل
۹۶
بیدارم کرد کردگارم
۹۷
بزدودم زود زنگ غفلت
۹۸
از چشم و ز مغز پر بخارم
۹۹
بستردم گرد بی فساری
۱۰۰
از عارض و روی و از عذارم
۱۰۱
برکندم جهل و گمرهی را
۱۰۲
از بیخ ز باغ و جویبارم
۱۰۳
تا رسته شدم ز دهر، با او
۱۰۴
بسیاری بود کارزارم
۱۰۵
مختار امام عصر گشتم
۱۰۶
چون طاعت و دین شدم اختیارم
۱۰۷
اکنون چو ز مشکلی بپرسی
۱۰۸
سر لاجرم و زنخ نخارم
۱۰۹
گوشم شنوا شده است ازیرا
۱۱۰
علم است همیشه گوشوارم
۱۱۱
چشمم بینا شده‌است ازیرا
۱۱۲
از حق و یقین بر انتظارم
۱۱۳
زین پس نکند شکار هرگز
۱۱۴
نه باز و نه یوز روزگارم
۱۱۵
آنگه به تبار بود، پورا،
۱۱۶
یکسر همه ناز و افتخارم
۱۱۷
وامروز به من کند همی فخر
۱۱۸
هم اهل زمین و هم تبارم
۱۱۹
آنگه به مثل سفال بودم
۱۲۰
و اکنون به یقین زر عیارم
۱۲۱
برخیز و بیازمای ار ایدونک
۱۲۲
به قول نداری استوارم
۱۲۳
وین شعر ز پیش آزمایش
۱۲۴
بر خوان و بدار یادگارم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.