Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
ناصرخسرو · دیوان اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بدخو جهان تو را ندهد دسته
۲
تا تو ز دست او نشوی رسته
۳
بستهٔ هوا مباش اگر خواهی
۴
تا دیو مر تو را نگرد بسته
۵
دیو از تو دست خویش کجا شوید
۶
تا تو دل از طمع نکنی شسته؟
۷
تا کی بود خلاف تو با دانا
۸
او جسته مر تو را و تو زو جسته
۹
ای خوی بد چو بندهٔ بد رگ را
۱۰
صد ره تو را به زیر لگد خوسته
۱۱
جز خوی بد فراخ جهانی را
۱۲
بر تو که کرد تنگ‌تر از پسته؟
۱۳
بشنو به گوش دل سخن دانا
۱۴
تا کی بوی به جهل کبا مسته؟
۱۵
تا کی روی چو کرهٔ بد گوهر
۱۶
جل و عنان دریده و بگسسته؟
۱۷
چون از فساد باز کشی دستت
۱۸
آنگه دهد صلاح تو را دسته
۱۹
چون چرغ را دهند، هوای دل
۲۰
یک چند داده بود تو را مسته
۲۱
آن باد ساری از سر بیرون کن
۲۲
اکنون که پخته گشتی و آهسته
۲۳
وان چون چنار قد چو چنبر شد
۲۴
پر شوخ گشت دست چو پیلسته
۲۵
آن را که او سپر کند از طاعت
۲۶
تیر هوای دل نکند خسته
۲۷
گرد از دل سیاه فرو شوید
۲۸
مسح و نماز و روزهٔ پیوسته
۲۹
هر گه که جست و جوی کنی دین را
۳۰
دنیا به پیشت آید ناجسته
۳۱
جای خلاف‌هاست جهان، دروی
۳۲
شایسته هست و هست نشایسته
۳۳
بگذر ز شر اگر نبود خیری
۳۴
نارسته به بود چو به بد رسته
۳۵
نشنودی آن مثل که زند عامه
۳۶
«مرده به از به کام عدو زسته»
۳۷
اندر رهند خلق جهان یکسر
۳۸
همچون رونده خفته و بنشسته
۳۹
بایسته چون بود به‌سزا دنیا
۴۰
چون نیست او نشسته و بایسته
۴۱
بر رفتنیم اگرچه در این گنبد
۴۲
بیچاره‌ایم و بسته و پیخسته
۴۳
روزان شبان بکوش و چو بیهوشان
۴۴
مگذار کار بیهده برسته
۴۵
هرچیز باز اصل همی گردد
۴۶
نیک و بد و نفایه و بایسته
۴۷
دانست باید این و جز این زیرا
۴۸
دانسته به بود ز ندانسته
۴۹
بر خوان ژاژخای منه هرگز
۵۰
این خوب قول پخته و خایسته

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.