Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
ناصرخسرو · دیوان اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن قوت جوانی وان صورت بهشتی
۲
ای بی‌خرد تن من از دست چون بهشتی؟
۳
تا صورتت نکو بود افعال زشت کردی
۴
پس فعل را نکو کن اکنون که زشت گشتی
۵
پشتی ضعیف بودت این روزگار، چون دی
۶
طاووس‌وار بودی و امروز خارپشتی
۷
گر جوهریت بودی بر روی خوب صورت
۸
آن نیکوی نگشتی هرگز بدل به زشتی
۹
واکنون که عاریت بود آن نیکوی ببردند
۱۰
از دل برون کن ای تن این انده و درشتی
۱۱
بحری است ژرف عالم کشتیش هیکل تو
۱۲
عمرت چو باد و گردون چون بادبان کشتی
۱۳
عطاروار یک چند از کبر و ناز و گشی
۱۴
سنبل به عنبر تر بر سر همی سرشتی
۱۵
واکنون که ریسمان گشت آن سنبلت همانا
۱۶
این زشت ریسمان را بر دوک مرگ رشتی
۱۷
ای جسته دی ز دستت فردا به دست تو نه
۱۸
فردا درود باید تخمی که دیش کشتی
۱۹
پنجاه سال رفتی از گاهواره تا گور
۲۰
بر ناخوشی بریدی راهی بدین شبشتی
۲۱
راهی است این که همبر باشد درو به رفتن
۲۲
درویش با توانگر با مزگتی کنشتی
۲۳
لیکن دو راه آید پیش این روندگان را
۲۴
کانجا جدا بباشد از دوزخی بهشتی
۲۵
در معده‌ت آتش آمد مشغول شد بدو دل
۲۶
تا دین بدین بهانه از پیش برنوشتی
۲۷
فتنه شدی و بی دین بر آتش غریزی
۲۸
آتش پرست گشتی چون مرد زردهشتی
۲۹
کوشش به حیله آمد با خوردنت برابر
۳۰
بی‌هیچ سود کردی زین شهر برگذشتی
۳۱
گوئی که من ندانم چیزی و بی‌گناهم
۳۲
نیزت گنه چه باید چون خویشتن بکشتی؟
۳۳
با یکتنه تن خود چون بس همی نیائی
۳۴
اندر مصاف مردان چه مرد هفت و هشتی
۳۵
گر در بهشت باشد نادان بی‌تعبد
۳۶
پس در بهشت باشد نخچیر و گور دشتی
۳۷
چون گوروار دایم بر خوردن ایستادی
۳۸
ای زشت دیو مردم در خورد تیر وخشتی
۳۹
ای حجت خراسان بانگت رسید هرجا
۴۰
گوئی کز آسمان بر سنگ اوفتاده طشتی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.