قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آنچهت بکار نیست چرا جوئی؟
۲
وانچهت ازو گریز چرا گوئی؟
۳
به روئی ار به روی کسی آری
۴
بیشک به رویت آید بیروئی
۵
خوش خوش از جهان و جوانمردی
۶
پیش آر و پیش مار خوی نوئی
۷
بدخو عقاب کوته عمر آمد
۸
کرگس دراز عمر ز خوش خوئی
۹
این زال شویکش چتو بس دیده است
۱۰
از وی بشوی دست زناشوئی
۱۱
بنده مشو ز بهر فزونی را
۱۲
آن را که همچو اوئی و به زوئی
۱۳
گر دانشت به مال به دست آمد
۱۴
پس مال می به دانش چون جوئی؟
۱۵
چون میفروشی آنچه خریدهستی؟
۱۶
خونی ز خون ز بهر چه میشوئی؟
۱۷
جان را به علم پوش چو پوشیدی
۱۸
تن رابه ششتری و به کاکوئی
۱۹
روشن روانت گنه ز بیعلمی
۲۰
تیره تنت چو مشک به خوشبوئی
۲۱
پوینده این جهان و فروزندی
۲۲
او را از این قبل به تگاپوئی