شمارهٔ ۷۱ - درمدح علیبن عمران
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جهانا چه بدمهر و بدخو جهانی
۲
چو آشفته بازار بازارگانی
۳
به درد کسان صابری اندرو تو
۴
به بدنامی خویش همداستانی
۵
به هر کار کردم ترا آزمایش
۶
سراسر فریبی، سراسر زیانی
۷
و گر آزمایمت صدبار دیگر
۸
همانی همانی همانی همانی
۹
غبیتر کس، آن کش غنیتر کنی تو
۱۰
فروتر کس، آن کش تو برتر نشانی
۱۱
نه امید آن کایچ بهتر شوی تو
۱۲
نه ارمان آن کم تو دل نگسلانی
۱۳
همه روز ویران کنی کار ما را
۱۴
نترسی که یک روز ویران بمانی
۱۵
ندانی که ویران شود کاروانگه
۱۶
چو برخیزد آمد شد کاروانی
۱۷
تو شاه بزرگی و ما همچو لشکر
۱۸
ولیکن یکی شاه بیپاسبانی
۱۹
یکی را ز بن بیستگانی نبخشی
۲۰
یکی را دوباره دهی بیستگانی
۲۱
بود فعل دیوانگان این سراسر
۲۲
بعمدا تو دیوانهای یا ندانی
۲۳
خوری خلق را و دهانت نبینم
۲۴
خورنده ندیدم بدین بیدهانی
۲۵
ستانی همی زندگانی ز مردم
۲۶
ازیرا درازت بود زندگانی
۲۷
نباشد کسی خالی از آفت تو
۲۸
مگر کاتفاقی کند آسمانی
۲۹
تو هر چند زشتی کنی بیش با ما
۳۰
شود بیشتر با تومان مهربانی
۳۱
ندانی که ما عاشقانیم وبیدل
۳۲
تو معشوق ممشوق ما عاشقانی
۳۳
اگر چند جان و تن ما گدازی
۳۴
وگر چند دین و دل ما ستانی
۳۵
بناچار یکروز هم بگذری تو
۳۶
اگر چند ما را همیبگذرانی
۳۷
مرا هر زمان پیش خوانی و هر گه
۳۸
که پیش تو آیم ز پیشم برانی
۳۹
به زرق تو این بار غره نگردم
۴۰
گر انجیل و توراة پیشم بخوانی
۴۱
خریدار دارم من از تو بسی به
۴۲
چرا خدمت تو کنم رایگانی
۴۳
خریدار من تاج عمرانیانست
۴۴
تو خود خادم تاج عمرانیانی
۴۵
رئیس مؤید علی محمد
۴۶
کز ایزد بقا خواهمش جاودانی
۴۷
همان سهم او سهم اسفندیاری
۴۸
همان عدل او عدل نوشیروانی
۴۹
شنیدم که موسی عمران ز اول
۵۰
به پیغمبری اوفتاد از شبانی
۵۱
بعمدا علی بن عمران به آخر
۵۲
رسد زین ریاست به صاحبقرانی
۵۳
الا ای رئیس نفیس معظم
۵۴
که گشتاسب تیری و رستم کمانی
۵۵
کثیر الثواب و قلیل العتابی
۵۶
ثقیل الرکاب و خفیف العنانی
۵۷
نه مرد شرابی که مرد ضرابی
۵۸
نه مرد طعامی که مرد طعانی
۵۹
شنیدم که ریگ سیه را به گیتی
۶۰
نکردهست کس حمری و بهرمانی
۶۱
تو در روز هیجا سویدای جنگی
۶۲
بکردی به شمشیر حمرای قانی
۶۳
چو شمشیر تو رنگرز من ندیدم
۶۴
که ریگ سیه را کند ارغوانی
۶۵
اگر عقل فانی نگردد، تو عقلی
۶۶
وگر جان همیشه بماند، تو جانی
۶۷
ز نادان گریزی، به دانا شتابی
۶۸
ز محنت رهانی، به دولت رسانی
۶۹
عتابی کنم با تو ای خواجه بشنو
۷۰
به حق کریمی، به حق جوانی
۷۱
سخنهای منظوم شاعر شنیدن
۷۲
بود سیرت و شیمت خسروانی
۷۳
اگر چه رهی را تو کهتر نوازی
۷۴
نپرهیزی از دردسر وز گرانی
۷۵
من ایدون چو بازم که زی تو شتابم
۷۶
اگر چند از دست خود برپرانی
۷۷
من از منزل دور قصد تو کردم
۷۸
چو قصد عراقی کند قیروانی
۷۹
نشستم بر آن بیسراک سماعی
۸۰
فروهشته دو لب، چو لفج زبانی
۸۱
یکی جعد مویی، هیونی سبکرو
۸۲
تو گویی یکی محملی مولتانی
۸۳
تکاور یکی، خارهدری، که گفتی
۸۴
چو یوز از زمین برجهد، کش جهانی
۸۵
زبان در میان دو لب چون نیامی
۸۶
که ناگه ازو برکشی هندوانی
۸۷
بریدم شب تیره و روز روشن
۸۸
ابا رنج بسیار و بس ناتوانی
۸۹
رسیدم به نزدیک تو شعر گویان
۹۰
چو نزدیک هارون، صریع الغوانی
۹۱
به امید آن تا کنم خدمت تو
۹۲
رها گردم از محنت این جهانی
۹۳
شنیدم که اعشی به شهر یمن شد
۹۴
سوی هوذة بن علی الیمانی
۹۵
بر او خواند شعری به الفاظ تازی
۹۶
به شیرین معانی و شیرین زبانی
۹۷
یکی کاروان اشتر گشن دادش
۹۸
هر اشتر بسان کهی از کلانی
۹۹
شنیدم که سوی خصیب ملک شد
۱۰۰
به مدحتگری بونواس بن هانی
۱۰۱
به یک بیت مدحت دهانش بیاکند
۱۰۲
به یاقوت و بیجاده و بهرمانی
۱۰۳
علیبن براهیم از شهر موصل
۱۰۴
بیامد به بغداد در شعر خوانی
۱۰۵
بدادش همانگه رشید خلیفه
۱۰۶
بواصل دو سه بدره از زر کانی
۱۰۷
سوی تاج عمرانیان هم بدینسان
۱۰۸
بیامد منوچهری دامغانی
۱۰۹
تو زان پادشاهان همینیستی کم
۱۱۰
از آن پادشاهان بری بیگمانی
۱۱۱
اگر کمتری تو ازیشان به نعمت
۱۱۲
به همت از ایشان فزونی تو دانی
۱۱۳
نه من نیز کمتر از آن شاعرانم
۱۱۴
به باب مدیح و به باب معانی
۱۱۵
وگر کمترم من از ایشان به معنی
۱۱۶
از آنان فزونم به شیرین زبانی
۱۱۷
نه نیز از تو آن خواسته چشم دارم
۱۱۸
که باشد بدان مر ترا بازمانی
۱۱۹
من از تو همی مال توزیع خواهم
۱۲۰
بدین خاصگانت یگان و دوگانی
۱۲۱
بیندیش از آن روز کاندر مظالم
۱۲۲
به توزیع کردی مرا میزبانی
۱۲۳
کسی کو کند میزبانی کسی را
۱۲۴
نباید که بگریزد از میهمانی
۱۲۵
الا تا ببارد سرشک بهاری
۱۲۶
الا تا بروید گل بوستانی
۱۲۷
بزی با امانی و حور قبایی
۱۲۸
به رود غوانی و لحن اغانی
۱۲۹
بر آن وزن این شعر گفتم که گفتهست
۱۳۰
ابوالشیص اعرابی باستانی
۱۳۱
اشاقک و اللیل ملقی الجران
۱۳۲
غراب ینوح علی غصن بان