غزل شمارهٔ ۲۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در این عهد از وفا بوئی نمانده است
۲
به عالم آشنارویی نمانده است
۳
جهان دست جفا بگشاد آوخ
۴
وفا را زور بازویی نمانده است
۵
چه آتش سوخت بستان وفا را
۶
که از خشک و ترش بویی نمانده است
۷
فلک جائی به موی آویخت جانم
۸
کز آنجا تا اجل مویی نمانده است
۹
به که نالم که اندر نسل آدم
۱۰
بدیدم آدمی خویی نمانده است
۱۱
نظر بردار خاقانی ز دونان
۱۲
جگر میخور که دلجویی نمانده است