غزل شمارهٔ ۳۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زخم زمانه را در مرهم پدید نیست
۲
دارو بر آستانهٔ عالم پدید نیست
۳
در زیر آبنوس شب و روز هیچ دل
۴
شمشادوار تازه و خرم پدید نیست
۵
هرک اندرون پنجرهٔ آسمان نشست
۶
از پنجهٔ زمانه مسلم پدید نیست
۷
ای دل به غم نشین که سلامت نهفته ماند
۸
وی جم به ماتم آی که خاتم پدید نیست
۹
دردا که چنگ عمر شد زا ساز و بدتر آنک
۱۰
سرنای گم به بودهٔ ماتم پدید نیست
۱۱
خاقانیا دمی که وبال حیات توست
۱۲
در سینه کن به گور که همدم پدید نیست