غزل شمارهٔ ۳۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آن کز می خواجگی است سرمست
۲
بر وی نزنند عاقلان دست
۳
بیآنکه کسی فکند او را
۴
از پایهٔ خود فرو فتد پست
۵
مرغی که تواش همای خوانی
۶
جغدی است کز آشیان ما جست
۷
از پنجرهٔ صلاح برخاست
۸
بر کنگردهٔ فساد بنشست
۹
قلب سخن شکسته نامان
۱۰
بر ما نتوان بدین بپیوست
۱۱
گیرم که دلی درستمان نیست
۱۲
باری نامی درستمان هست
۱۳
تو طعنه زنی و ما همه کوه
۱۴
تو سنگ زنی و ما همه طست
۱۵
خاقانی را اگر سفیهی
۱۶
هنگام جدل سخن فروبست
۱۷
این هم ز عجایب خواص است
۱۸
کالماس به زخم سرب بشکست